یک خاطرهی شخصی از خانممعلم
چند روز پیش دوستانم به من پیشنهاد دادند که با هم به تفریح برویم.
آنها بسیار ذوق داشتند و همهشان هم میخواستند با هم بروند.
اگر میگفتم نه، آنها ناراحت میشدند؛ اما من هم نمیتوانستم همراهشان باشم.
به آنها گفتم: «من نمیتوانم برای یک روز کامل به تفریح بروم؛ اما اگر دو ساعت یا یک ساعت باشد، میتوانم بیایم.»
ابتدا کمی جو سنگین شد؛ اما فردای آن روز، یکی از دوستانم هم گفت که امکان آمدن را ندارد.
همهی ما در موقعیتی قرار میگیریم که نه گفتن برایمان سخت است.
تصور میکنیم که اگر نه بگوییم، دیگران از دست ما ناراحت میشوند.
اگر نه بگوییم، دیگران ما را مسخره میکنند.
خب، پس در مرحلهی اول بیایید بپذیریم که اگر نه بگوییم، ممکن است بهصورت موقت احساس اضطراب و غم داشته باشیم؛ اما در درازمدت، این نه گفتن ممکن است به نفع ما باشد.
موقعیت
عیدیهای خودت را جمع کردهای و میخواهی برای خودت کفشی را که دوست داشتی بخری؛ اما دوستت به تو میگوید: «بیا با هم به گیمنت برویم» یا «بیا با همدیگر توپ بخریم.»
اگر به او بگویی نه، ممکن است باز هم اصرار کند. ممکن است حتی به تو بگوید: «تو پایه نیستی. تو دوست خوبی نیستی.»
ما هم دوست نداریم دوست عزیزمان را از دست بدهیم؛ پس ممکن است تسلیم شویم.
نه گفتن، حدومرز تو را مشخص میکند
شما در مطالعات ششم با مفهوم مرز آشنا شدید.
مرز، خطی است که دو کشور را از هم جدا میکند.
اما ما در روابط خود هم باید حدومرز داشته باشیم.
همهی مرزهای کشورها با سربازانی محافظت میشوند؛ پس چرا ما از مرزهای خودمان محافظت نکنیم؟

نه گفتن دوستت را هم بپذیر
ممکن است دوستی یا یکی از اعضای خانواده به تو نه بگوید.
تو هم در مقابل باید به خواستهی او احترام بگذاری و بگویی: «درک میکنم.»

یادت باشد: نه گفتن، قدرت جادویی توست.