هنرِ خوب دیدن؛
از دکمههای پیراهن تا رقص ابرها
ده ساله بودم، شاید کمی کمتر یا بیشتر. آن روزها به کلاسهای آموزش تئاتر میرفتم. خاطرهای از آن دوران در ذهنم حک شده که هنوز هم مسیر نگاهم به زندگی را تغییر میدهد. معلم ما گفت: «امروز سؤالی میپرسم که مطمئنم هیچکس جوابش را نمیداند!»
ما که خودمان را برای سؤالی سخت و پیچیده آماده کرده بودیم، با تعجب شنیدیم که پرسید:
«پیراهنی که به تن دارید، چند دکمه دارد؟»
هیچکدام از ما، از کوچک تا بزرگ، پاسخ را نمیدانستیم. حتی بعضیها رنگ دقیق لباسشان را هم از یاد برده بودند. استاد آن روز درس بزرگی به ما داد: «برای بازیگر خوب شدن، باید ابتدا مشاهدهگر خوبی باشید. باید یاد بگیرید به اطراف خود با دقت نگاه کنید.»
ورودیهای بیپایانِ حواس ما
پوست ما، گوشهای ما و چشمان ما مدام در حال دریافت اطلاعات هستند؛ از لرزش یک صدا گرفته تا عطر خاک بارانخورده و تغییر دمای هوا. محیط اطراف ما پر است از جزئیاتی که بهسادگی از کنارشان میگذریم: درختان، گلها، ساختمانها و حتی ماشینی که هر روز از کنارمان عبور میکند.
اما حقیقت این است که چقدر به خودمان و اطرافمان دقت میکنیم؟ آیا به رفتارهایمان آگاهی داریم؟ مثلاً میدانیم پلههای خانهمان دقیقاً چندتاست؟

پیوند مشاهده با یادگیری و نویسندگی
در کتاب نگارش آموختیم که یکی از اصلیترین راههای تقویت نویسندگی، دقت به حواس پنجگانه است. در درس اول کتاب فارسی هم آن بیت معروف را زمزمه کردیم که:
«برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتریست معرفت کردگار»
حتی در کتابهای تخصصی دانشگاهیام میخواندم که اگر میخواهی دانشآموزانت بهتر یاد بگیرند، باید هر پنج حس آنها را در فرآیند یادگیری فعال کنی. پس لازم نیست بازیگر باشی ، یا هنرمند یا حتی نویسنده برای یادگیری عمیق تر پدیده ها به این ریزبینی نیاز داری.
چالشِ آبیِ آسمان علیه صفحههای آبی!
دیروز، در حالی که به همین موضوع فکر میکردم، استاد دوومیدانیام نکته جالبی گفت. او تعریف کرد که یکی از شاگردانش عکسهای حیرتانگیزی از ابرها گرفته و نام این چالش را «مسابقه ابرها» گذاشته است.
با خودم فکر کردم چرا ما این کار را امتحان نکنیم؟ بیایید برای مدتی این «صفحههای آبی» (گوشی، تبلت و تلویزیون) را کنار بگذاریم و به تماشای دنیای واقعی بنشینیم.
- مسابقه ابرها: چه شکلهایی در دل ابرها میبینید؟
- مسابقه گلها: جزئیات گلبرگهای یک گل کوچک را دیدهاید؟
- گالری خیابان: گلچینی از عکسهای متفاوت از مسیر هر روزهتان تهیه کنید.
چرا فصلها را به دفترچههایمان نیاوریم؟
بیایید دوباره «دیدن» را تمرین کنیم. یادمان باشد که هوشیاری از همین جزئیات کوچک شروع میشود؛ از شمردن دکمههای پیراهن تا کشف شکوه یک غروب.
شما چه تمرینی را مشاهده می کنید ؟
از تجربیات خود بگویید.
به این صفحه از کتابتان دوباره نگاه بیندازید.
حالا چگونه به این سوال نگاه میکنید؟
