لیلو حوصله اش سر رفته

 

خانم معلم: سلام لیلو! امروز چرا این‌قدر ساکتی؟ چرا ناراحتی؟

لیلو: آخه حوصله‌ام سر رفته.

خانم معلم: چی شده؟

لیلو: مدرسه تعطیل شده. دیگر هر روز دوستانم را نمی‌بینم. زنگ تفریح نداریم، با هم بازی نمی‌کنیم… دلم برای همه‌شان تنگ شده.

خانم معلم: می‌خواهی بدانی چرا گاهی حوصله‌مان سر می‌رود؟

لیلو: آره! اگر دلیلش را بدانم، دیگر هیچ‌وقت بی‌حوصله نمی‌شوم؟

خانم معلم: نه عزیزم. همه آدم‌ها، حتی بزرگ‌ترها، گاهی بی‌حوصله می‌شوند. همان‌طور که گاهی خوشحال، هیجان‌زده یا نگران می‌شوند. ما نمی‌توانیم احساسات را حذف کنیم، اما می‌توانیم آن‌ها را بهتر بشناسیم.

لیلو: یعنی بی‌حوصلگی هم یک احساس است؟

خانم معلم: بله. به نظرت این احساس خوشایند است یا ناخوشایند؟

لیلو: ناخوشایند!

خانم معلم: درست است. ما معمولاً احساسات را به دو گروه تقسیم می‌کنیم: خوشایند و ناخوشایند. اما یادت باشد هیچ احساسی بد نیست. هر کدام برای کمک به ما آمده‌اند.

لیلو: مثلاً احساسات خوشایند چه چیزهایی هستند؟

خانم معلم: شادی، امید، آرامش، هیجان و عشق.

لیلو: و احساسات ناخوشایند؟

خانم معلم: ترس، غم، خشم، اضطراب و بی‌حوصلگی.

لیلو: پس بی‌حوصلگی یعنی چه؟

خانم معلم: یعنی مغزت دارد به تو می‌گوید: «چیزی که الان انجام می‌دهم دیگر برایم جالب نیست. وقتش رسیده دنبال یک تجربه تازه، یک فکر جدید یا یک کار متفاوت بگردم.»

لیلو: پس وقتی حوصله‌ام سر می‌رود، نباید سریع از آن فرار کنم؟

خانم معلم: نه لیلو جان. اول باید ببینی این احساس چه پیامی برایت دارد.

شاید ذهنت یک تجربه تازه می‌خواهد، شاید نیاز داری کمی استراحت کنی یا شاید دلت می‌خواهد کاری خلاقانه انجام بدهی.

لیلو: یعنی بی‌حوصلگی می‌تواند به من کمک کند؟

خانم معلم: بله. گاهی همین لحظه‌هایی که فکر می‌کنیم خسته‌کننده هستند، باعث می‌شوند فکرهای تازه به سراغمان بیاید. خیلی از ایده‌های جالب زمانی پیدا شده‌اند که آدم‌ها کمی تنها بوده‌اند، خیال‌پردازی کرده‌اند یا از کارهای تکراری فاصله گرفته‌اند.

لیلو: حالا که فهمیدم چرا حوصله‌ام سر می‌رود، شاید بتوانم با آن بهتر کنار بیایم.

خانم معلم: آفرین لیلو!

شناختن احساسات اولین قدم برای مدیریت آن‌هاست.

ما قرار نیست بعضی احساس‌ها را حذف کنیم؛ قرار است یاد بگیریم آن‌ها را بشناسیم و از پیامشان استفاده کنیم.

بی‌حوصلگی دشمن ما نیست

گاهی فکر می‌کنیم کسالت چیزی است که باید هرچه زودتر از بین ببریم؛

احساسی که باید با گوشی، بازی یا سرگرمی‌های فوری از آن فرار کنیم. اما کسالت همیشه دشمن ما نیست. گاهی یک پیام مهم برای ما دارد.

وقتی حوصله‌مان سر می‌رود، مغز ما به ما خبر می‌دهد که شاید به یک تغییر، یک تجربه تازه یا یک چالش جدید نیاز داریم. این احساس می‌تواند ما را تشویق کند که چیزهای تازه را امتحان کنیم، سؤال بپرسیم، یاد بگیریم و خلاقانه فکر کنیم.

اگر هر بار که احساس بی‌حوصلگی کردیم،

فوراً سراغ یک سرگرمی سریع برویم مثل چک کردن گوشی، بازی کردن  با گوشی یا فیلم دیدن یا

فرصت کشف کردن فکرهای تازه را از خودمان می‌گیریم.

گاهی لازم است چند دقیقه با این احساس بمانیم و ببینیم ذهنمان چه چیزی برای گفتن دارد.

وقتی درس خواندن و انجام تکالیف کسل‌کننده به نظر می‌رسد

گاهی اوقات انجام دادن تکالیف مدرسه یا آماده شدن برای امتحان هم می‌تواند به ما احساس بی‌حوصلگی بدهد. شاید بارها شنیده باشیم که دیگران می‌گویند: «کتاب بخوان، بیشتر مطالعه کن، تمرین بنویس.» اما واقعیت این است که گاهی کتاب خواندن یا نوشتن می‌تواند سخت و حتی خسته‌کننده به نظر برسد.

دلیلش این است که کتاب، مثل یک بازی هیجان‌انگیز، یک انیمیشن جذاب یا یک ویدیوی کوتاه اینترنتی، همیشه تصویرهای آماده و صداهای هیجان‌انگیز ندارد. وقتی بازی می‌کنیم یا فیلم می‌بینیم، مغز ما خیلی سریع اطلاعات و هیجان دریافت می‌کند؛ اما هنگام مطالعه، این خود ما هستیم که باید فکر کنیم، تصویر بسازیم، سؤال بپرسیم و ارتباط بین مطالب را پیدا کنیم.

اینجاست که یک مهارت مهم به کمک ما می‌آید: ادامه دادن و حفظ تمرکز.

وقتی با وجود کمی بی‌حوصلگی به خواندن، نوشتن یا حل کردن تمرین ادامه می‌دهیم، در واقع داریم به مغزمان یاد می‌دهیم که برای رسیدن به هدف، همیشه به سرگرمی فوری نیاز ندارد.

بسیاری از اختراعات و کشف‌های بزرگ بشر، نتیجه همین لحظه‌های طولانی تمرکز بوده‌اند. مخترعان و دانشمندان ساعت‌های زیادی مطالعه کرده‌اند، آزمایش کرده‌اند، شکست خورده‌اند و دوباره تلاش کرده‌اند. مغز آن‌ها مدت زیادی بدون سرگرمی‌های سریع، مشغول فکر کردن و پیدا کردن راه‌حل بوده است.

گاهی ممکن است در همین لحظه‌های آرام و حتی کمی خسته‌کننده، ناگهان یک ایده تازه به ذهنمان برسد؛ چون مغز فرصت پیدا کرده است عمیق‌تر فکر کند و ارتباط‌های جدیدی بسازد.

پس اگر هنگام انجام تکالیف یا درس خواندن کمی بی‌حوصله شدی، سریع نتیجه نگیر که «من نمی‌توانم» یا «این کار برای من نیست». شاید مغزت فقط در حال تمرین کردن یک توانایی مهم است: توانایی ماندن، فکر کردن و ادامه دادن. یعنی تحمل احساس ناخوشایند بی‌حوصلگی.

گاهی بزرگ‌ترین کشف‌ها، درست پشت همین لحظه‌های ساده و آرام پنهان شده‌اند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *