درباره‌ی من:

من در بیمارستانی بالای رودخانه‌ی دزفول به دنیا آمدم؛ جایی که جریان زلال آب همیشه برایم یادآور آغاز است. کودکی‌ام در دامان کوه‌های البرز گذشت و هنوز هم خودم را میان همان رود و همان کوه می‌بینم؛ جایی بین آرامش و استواری.

از میان تمام هنرها و مهارت‌ها، نوشتن را بیشتر از همه دوست دارم. نوشتن برای من تنها یک سرگرمی نیست؛ پلی است میان درمان، ورزش و تدریس. هر بار که می‌نویسم، گویی به خودم نزدیک‌تر می‌شوم و بهتر یاد می‌گیرم.

بیست‌وهفت ساله‌ام و قدم در آستانه‌ی‌ بیست‌وهشت‌ سالگی گذاشته‌ام. آموزگار پایه‌ی ششم ابتدایی هستم و شش سال است که در کلاس ششم نفس می‌کشم، یاد می‌دهم و یاد می‌گیرم. نوشتن راهی است برای داشتن پیوندی عمیق‌تر با دانش‌آموزانم؛ برای اینکه آن‌ها را بهتر بفهمم و مسیر یادگیری را روشن‌تر ببینم.

آموزش و آزمودن برای من لذت‌بخش‌اند. عاشق بوی کاغذ، نیمکت‌های کلاس، صدای زنگ تفریح و حتی بوی ماه مهرم. این وبلاگ جایی است برای نوشتن تجربه‌هایم؛ از آموخته‌ها، خطاها، کشف‌ها و لحظه‌های کوچکی که در جریان تدریس اتفاق می‌افتند و ارزش ثبت شدن دارند.

اینجا می‌نویسم تا بهتر بیاموزم، بهتر ببینم و شاید سهم کوچکی در روشن‌تر شدن مسیر یادگیری برای دیگران داشته باشم.

تجربه‌ی من از دیدگاه دانش‌آموزانم