ابزار کیمیاگری

از داشته‌هایم شروع می‌کنم، اما حقم را فراموش نمی‌کنم

یک روز خودم دانش‌آموز یک کلاس آنلاین بودم.

لپ‌تاپم خراب شده بود، صفحهٔ گوشی‌ام شکسته بود و وای‌فای هم قطع شده بود. مجبور بودم با اینترنت گوشی وارد کلاس شوم؛ اما گوشی قدیمی‌ام مرتب داغ می‌کرد و من را از کلاس بیرون می‌انداخت.

تمام وجودم پر از اضطراب شده بود.

با اینکه چند برابر دانش‌آموزان کلاس ششمی سن داشتم، دلم می‌خواست گریه کنم.

آن روز بهتر فهمیدم که وقتی ابزار مناسب نداشته باشیم، انجام‌دادن کارها چقدر سخت‌تر می‌شود. داشتن گوشی، تبلت، اینترنت پایدار، کتاب، غذای کافی، محیط آرام و مدرسهٔ مناسب، موضوع کم‌اهمیتی نیست. امکانات بهتر می‌توانند یادگیری و عملکرد ما را بهتر کنند.

پس اگر کسی با امکانات کم، نتیجهٔ ضعیف‌تری گرفته است، نباید فوراً بگوییم:

«حتماً به‌اندازهٔ کافی تلاش نکرده‌ای!»

شاید او برای رسیدن به همان نقطه، چند برابر دیگران تلاش کرده باشد.

اما سؤال مهم این است:

اگر فعلاً امکانات مناسبی نداشتیم، چه‌کار کنیم؟

آیا باید ناامید شویم؟

من فکر نمی‌کنم.

روزی استادم به من گفت:

«اگر ابزار حرفه‌ای نداری، با ابتدایی‌ترین ابزار ممکن شروع کن. مهارتت را قدم‌به‌قدم افزایش بده و وقتی از آن درآمد کسب کردی، با همان پول ابزارهای بهتری برای خودت تهیه کن.»

این حرف به معنای بی‌اهمیت‌بودن امکانات نیست. ابزار خوب واقعاً کمک می‌کند؛ اما گاهی نمی‌توانیم تا فراهم‌شدن شرایط کامل منتظر بمانیم. در چنین موقعیتی، می‌توانیم با آنچه اکنون داریم یک قدم کوچک برداریم و هم‌زمان برای به‌دست‌آوردن امکانات بهتر تلاش کنیم.


بعد به زندگی انسان‌هایی مانند کریستیانو رونالدو فکر کردم؛

کسانی که برای رسیدن به هدفشان بارها تمرین کردند، شکست خوردند، دوباره برخاستند و ادامه دادند. در مقابل، افرادی هم بوده‌اند که امکانات زیادی داشته‌اند، اما چون هدف، انگیزه یا پشتکار کافی نداشته‌اند، نتوانسته‌اند از فرصت‌هایشان به‌خوبی استفاده کنند.

البته نباید از داستان موفقیت افراد مشهور نتیجه بگیریم که همه،

اگر به‌اندازهٔ کافی تلاش کنند، حتماً به همان جایگاه می‌رسند.

آدم‌ها در خانواده‌ها، کشورها و شرایط متفاوتی زندگی می‌کنند.

فرصت‌ها، محدودیت‌ها، توانایی‌ها و حتی شانس آن‌ها یکسان نیست.

تلاش همیشه موفقیت را تضمین نمی‌کند؛

اما می‌تواند احتمال پیشرفت را بیشتر کند.

من از آن بزرگ‌ترهایی نیستم که به شما بگویم:

«هرکس واقعاً بخواهد، تحت هر شرایطی موفق می‌شود.»

این جمله همیشه منصفانه نیست.

من به شاگردانم می‌گویم شما حق دارید در مدرسه‌ای مجهز درس بخوانید،

تبلت شخصی، اینترنت مناسب، کلاس‌های هنری، لوازم‌التحریر و غذای خوب داشته باشید. این‌ها تجمل نیستند؛

بخشی از فرصت عادلانه برای یادگیری‌اند. اگر این امکانات را ندارید، مقصر دانستن خودتان درست نیست.


اما اگر فعلاً همهٔ این امکانات در دسترس نبود، چه؟

اینجاست که باید به یاد بیاوریم ما شخصیت اصلی کتاب زندگی خودمان هستیم.

شخصیت اصلی همیشه تمام ابزارهای لازم را در اختیار ندارد.

گاهی می‌ترسد، گاهی خسته می‌شود، کمک می‌خواهد و حتی ممکن است مدتی متوقف شود؛ اما می‌تواند دوباره راهی پیدا کند.

شجاعت یعنی وانمود نکنیم مشکلی وجود ندارد.

شجاعت یعنی مشکل را ببینیم، درباره‌اش فکر کنیم، کمک بخواهیم و با امکانات موجود، بهترین قدم ممکن را برداریم.

می‌توانیم از خودمان بپرسیم:

  • اکنون چه امکاناتی دارم؟
  • مهم‌ترین مانع من چیست؟
  • کدام بخش این مشکل در اختیار من است؟
  • برای کدام بخش باید از دیگران کمک بخواهم؟
  • کوچک‌ترین قدمی که امروز می‌توانم بردارم چیست؟
  • آیا خودم را ناعادلانه با کسی مقایسه می‌کنم که امکانات بیشتری دارد؟

شاید امروز ابزار کاملی نداشته باشیم؛ اما می‌توانیم از یک کتاب، یک مداد، یک گوشی قدیمی، یک دوست، یک معلم یا حتی چند دقیقه تمرین شروع کنیم.

در عین حال حق داریم برای شرایط بهتر تلاش کنیم،

مشکلات را بیان کنیم و از خانواده، مدرسه و جامعه کمک بخواهیم.

قرار نیست همهٔ موانع را به‌تنهایی شکست دهیم.

پیام داستان

امکانات مهم‌اند.

تلاش هم مهم است.

کمک‌گرفتن نیز مهم است.

نه باید مشکلات واقعی را انکار کنیم و نه باید اجازه دهیم مشکلات، تمام امکان حرکت را از ما بگیرند.

قرار نیست همه کریستیانو رونالدو شوند؛

اما همه می‌توانند نسخه‌ای آگاه‌تر، ماهرتر و توانمندتر از دیروزِ خودشان باشند.

قهرمان‌بودن یعنی با دیگران یکسان‌بودن نیست؛

یعنی شرایط خودت را درست ببینی، حق خودت را بشناسی و قدم بعدی را آگاهانه برداری.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *