فهرست کتابهایی که دنیای من را تغییر دادند!
بنویس تا اتفاق بیفتد
بعد از ورود به هجدهسالگی، اولین کاری که کردم این بود که برای گرفتن گواهینامه اقدام کنم. اما خواندن کتاب آییننامه برایم سخت بود و دو بار در آزمون رد شدم. آنقدر اضطراب گرفتم که کلاً گواهینامه را کنار گذاشتم. مشکل اینجا بود که اگر یک سال پیگیری نمیکردی، ثبتنامت باطل میشد و باید از اول شروع میکردی؛ هم دوباره کل هزینه را میپرداختی و هم کلاسها را از نو میرفتی. ماه یازدهم بود و فقط یک ماه تا باطل شدن ثبتنامم باقی مانده بود.
روزی که همراه خانواده به پارک رستاخیز رفته بودیم، از نمایشگاه کتابهای پنجاهدرصد تخفیف، کتاب «بنویس تا اتفاق بیفتد» را خریدم. نویسنده ادعا میکرد اگر چیزی را واقعاً بخواهی، به آن میرسی. من هم که هر شب با اضطراب گواهینامه میخوابیدم، نوشتم: «خب اگر راست میگویی، من گواهینامهام را بگیرم.»
فردای آن روز، وقتی بیدار شدم، ناخودآگاه رفتم و برای آزمون ثبتنام کردم و ناباورانه قبول شدم. بعد از آن، این موضوع برایم تبدیل به یک بازی جذاب شد: اینکه باور کنم اگر چیزی را بنویسم، در عمل هم میتوانم به آن برسم. میگفت نوشتن، فکر را به چیزی فیزیکی تبدیل میکند. شما هم امتحان کنید.
سوپ جوجه برای تقویت روح
سوپ جوجه برای تقویت روح اولین کتابی بود که به کتابخواندن علاقهمندم کرد. اول راهنمایی بودم که خانم مجدی برایمان از این کتاب میخواند و همان داستانها همیشه برایم الهامبخش ماند.
کیمیاگر
«کیمیاگر» را اولین بار در ماشینی خواندم که باید دوازده ساعت در آن مینشستم تا به شهر مقصد برسم. مسیرهایی که قهرمان قصه، سانتیاگو، برایم تعریف میکرد و تقابلِ ماندن در شهر با رفتن از شهر و کشف جهانهای جدید، عمیقاً در من اثر گذاشت. «بخت تازهکارها»—یعنی وقتی که میخواهی به هدفت برسی و نیروهایی به تو کمک میکنند—همیشه در ذهنم مانده است. و در نهایت، آن لحظهای که سانتیاگو از پیدا کردن گنج ناامید شد و درست همان لحظه معجزه رخ داد.
خردهعادتها
خردهعادتها را زمانی خواندم که برای کنکور کارشناسی ارشد درس میخواندم. شروع کردن برایم سخت بود تا اینکه این کتاب روشی پیشنهاد میداد: عادتهایی را که همیشه آرزو داری انجام بدهی، آنقدر خرد و کوچک کن تا بتوانی به آنها پایبند بمانی. من هم با پنج دقیقه درس خواندن شروع میکردم و کمکم این زمان به پنج ساعت، یا حتی هفت ساعت کار هم میرسید.
شازده کوچولو
شازده کوچولو برای من معنای اکتشاف است؛ سفری آرام و درونی برای کشف چیزهایی که با چشم دیده نمیشوند. این کتاب یادم داد بعضی حقیقتها فقط وقتی روشن میشوند که از عادتهای همیشگی فاصله بگیری و مثل یک مسافر، دوباره به دنیا نگاه کنی. شازده کوچولو با رفتن از سیارهی کوچکش و دیدن آدمها و دنیاهای مختلف، به من فهماند که گاهی برای فهمیدن ارزشِ چیزها، باید دور شد، دید، پرسید و برگشت. و مهمتر از همه، یادم داد که رابطهها اتفاقی نیستند؛ آدمها با «اهلی کردن» یکدیگر معنا پیدا میکنند، و دوست داشتن یعنی مسئولیت. برای همین است که هر بار این کتاب را میخوانم، انگار دوباره چیزی در من کشف میشود؛ چیزی ساده، اما عمیق.
۱. کیمیاگر (پائولو کوئلیو)
۲. خردهعادتها (استفان گایز)
۳. بنویس تا اتفاق بیفتد (هنریت آن کلاوسر)
۴. سوپ جوجه برای تقویت روح (جک کنفیلد)
۵. شازده کوچولو (آنتوان دو سنتاگزوپری)
