چگونه برای کودکان قصه بخوانیم؟
نمیدانم در کدام کتاب میخواندم؛ شاید در دوران نوجوانیام، که دو کشور تصمیم گرفتند برای فضانوردانشان خودکاری بسازند که در نبودِ جاذبه بتواند بنویسد. سالها زمان و مقدار زیادی پول صرف شد تا آن قلم طراحی شود؛ قلمی که جاذبه بر آن اثری نداشته باشد.
کشور مقابل اما بهسادگی فهمید میتواند از مداد استفاده کند.
نمیدانم این داستان چقدر واقعی است، اما همیشه برای من یادآور یک چیز بوده:
کدام گره ها با دست باز میشوند؟
اگر بخواهیم از گروه آسیبپذیری نام ببریم که این روزها شاید بیش از همه آسیب میبینند بیتردید کودکاناند.
کودکانی که از خانواده گرفته تا سیستم ناکارآمد آموزشوپرورش، مدام در معرض خبرهای بد، اضطرابها و ترسهایی هستند که هر روز به شکلهای مختلف به آنها تزریق میشود.
حالا سؤال این است:
آیا ما، بهعنوان معلم، اولیا یا مربی،یا حتی عمه و خاله، دوست خانوادگی نمیتوانیم کمی مکث کنیم؟
کمی با کودکها وقت بگذرانیم؟
اما چطور میشود از این بارِ سنگین، حتی اندکی کم کرد؟
وقت گذراندن با کودک، ارتباط با کودک
استفاده از هر چیزی که کودک دوست دارد و با آن درگیر کننده است.
در این میان، به نظر میرسد قصهخواندن اولین و در دسترسترین قدم است.
قصهخواندن نه ابزار لوکس میخواهد، نه فضای خاص.
با قصهخواندن:
🌱دایرهی واژگان کودک گستردهتر میشود.
🌱کودک برای مدتی از فشار دنیای واقعی فاصله میگیرد.
🌱حافظهی شنیداری او تقویت میشود؛ حافظهای که نقش مهمی در خواندن، نوشتن و املا دارد.
وقتی کمکم فرهنگ قصهخوانی شکل میگیرد، نظم هم بهدنبال آن میآید؛
اینکه هم ما و هم کودک بدانیم رأس چه ساعتی، نوبت قصه است.
اگر معلم باشیم، میتوانیم لااقل یک زنگ، یا نصف زنگ، یا حتی ده دقیقه را به قصهخوانی اختصاص دهیم.
وقتی برای کودکان قصه میخوانیم، آنها ناخودآگاه با روشهای مختلف حل مسئله آشنا میشوند.
حتی اگر در پیرنگ داستان، گرهافکنی نقش پررنگی نداشته باشد،
کودک با دنیاهایی متفاوت، نگاههای تازه و امکانهای جدید روبهرو میشود.
اما یک نکتهی کلیدی وجود دارد که نمیشود از آن گذشت:
ما باید کودک را بشناسیم.
فرزند خودمان، دانشآموز خودمان؛
علایقش، دغدغههایش، ترسها و آرزوهایش.
من ۳۰ دانشآموز دارم.
ابداً به همان شکلی که با کیان حرف میزنم، با مهبد حرف نمیزنم.
نیازهای ستایش با زهرا یکی نیست.
نه لحن، نه مثال، نه حتی قصهای که انتخاب میکنم.
پس حتماً باید از ورودیهای خودِ کودک وارد شد؛
از علایقش، از بازیها و انیمیشنهایی که دوست دارد.
قلابها را باید از خودشان گرفت و بعد، آرامآرام، چیزهای تازه به آن اضافه کرد.
یک فرمول ساده وجود دارد:
دانایی کودک + ۲
ببینید کودک چه میداند، و قصه را فقط دو قدم جلوتر از دنیای فعلیاش انتخاب کنید؛
نه آنقدر ساده که حوصلهاش سر برود،
نه آنقدر سخت که دچار حس ناتوانی بشود.
دوست دارم از تجربههای شما هم، بهعنوان معلم یا مربی، بشنوم.
پینوشت:
شاید قصه همان مداد ساده داستان بالاباشد؛
راهی کمهزینه برای بیرونریختن احساسات، کاهش تنشها و پرورش خلاقیت.
راهی ساده، برای زمانهای که بیش از هر چیز، به سادگی نیاز دارد.
5 پاسخ
خوب
خیلی جالب است اگر بچه ها خیلی کتاب بخوانند میتوانند پیشرفت بزرگی داشته باشند والدین هم برای شروع برایشان بخوانند عالی است
خیلی خوب است از کودکی والدین کتاب بخوانند تا بچه ها کتابخوان شوند کتاب یک دوست خوب برای ماست باعث دانایی و پیشرفت میشود..
چه زیبا گفتی نگار عزیز. خیلی مفید بود برام مثل همیشه 😍😍😍
عزیز دلمی سمانه جان
نمیدونی پیامت را دیدم چقدر دلگرم شدم